* دوستم دیروز می گه "تمام زمستونو آدم غصه ی هوای سردو می خوره، تابستونم که می شه آدم باز غصه ی زود تموم شدن هوای گرمو می خوره!" می گم " قسمت اول که تو زمستون غصه ی هوای سردو می خوری طبیعیه و نشون از آدمیزاد بودنت داره! منتها قسمت دومش که تو تابستونم غصه ی زود تموم شدن گرمارو می خوری نشون از داشتن ژن ایرانیت داره!!"
** سر یکی از درسا راجع به سیاست امریکا و انتخابات ریاست جمهوری بحث بود که یهو یکی از پسرای ایرانی کلاس به طور خیلی بی ربط و احمقانه ای شروع کرد به مسخره کردن ایران و مردم ایرانی و سیاست های دولت ایران! بعدشم قیافه های تعجب زده ی همه و سوالای پشت هم بود که می کردن و اصلن بحثی که راجع به امریکا و سیاستش بود فراموش شد!! منم دوستام به صندلی میخ کرده بودن که یه وخ پانشم بزنم از عصبانیت دل و روده ی یارو رو به گوشاش پیوند بزنم! ماها خودمون همه امون می دونیم چی چی هستیم!! ولی این خود زنی اونم جلوی یه عده اجنبی(!) واقعن بی شرمانه اس! وقتی دیدم نمی شه سر کلاس و جلوی جمع به حسابش برسم و مجبورم هی در لفافه باهاش بحث کنم حواله دادمش به بعد از کلاس. آخر کلاسم داشتم می رفتم بیرون دوستم برگشته می گه" فقط اگه کارتون به کتک کاری رسید یه ندا بده من در برم!!" که رفتم بیرون دیدم جا تره و بچه نیست و طرف فلنگو بسته! حالا از دیروز تاحالا مونده اینجا(دقیقا همینجا!! نه! یه کم بالاتر!!! اهان! همونجا)ی گلوم کار این پسره ی مزدور وطن فروش تا هفته ی بعد برم یه گوشمالیش بدم!
***این ترم فقط سه روز در هفته ولی از صبح تا شب کلاس دارم و وقتی می رسم خونه واقعن نیاز دارم بیان با تابوت ببرن تو تختم خاکم کنن! حالا من موندم اونایی که هم کار می کنن هم درس می خونن یا اول کار می کنن بعد درس می خونن یا اول می رن سر درس بعد می رن سر کار یا کلن کار و درسو با هم می کنن چه مدلی زندگیشونو هندل می کنن!!! من حتی حال ندارم شبا از شدت خستگی غذای تو دهنمو بجوام! اونوخ چه جوری بقیه می تونن به کارای خونه یا بیرون خونه اشون برسن؟!
**** عشق یعنی وقتی که در مقابل شیطنتای من با خنده می گی "دیگه چقدر می خوای دل ببری"؟!![]()