ملا نصرالدین یه خری داشت که یه روز صبح از خواب پا می شه و می بینه دزدیدنش! همه ی اهل محل جمع می شن که دلداریش بدن و راجع به این دزدی حرف بزنن. یکیشون می گه "تقصیر ملانصرالدینه که در طویله رو خوب نبسته دزد اومده خرو برده!" یکی دیگه می گه "تقصیر طویله سازه، قفله این در طویله رو جوری نساخته که هرکس نتونه بازش کنه!" اون یکی می گه "تقصیر این پاسبون شبه که حواسش نبوده و اومدن خرو بردن!" آخر سر ملانصرالدین بر می گرده می گه "آره! انگار تقصیر همه هست الا اون دزدی که اومده خرو دزدیده!!!"
یه کم حکایت آشنایی نیست به نظرتون؟! همه امون همیشه می خوایم توی موقعیت های از پیش تعیین نشده فقط دنبال مقصر بگردیم! یعنی برامون خیلی راحت تره که دنبال مقصر بگردیم تا دنبال راه حل! خیلی بده ها!!! یعنی ازون بدیهای هیولایانه!
* می گم چه جوریاس که دختری که تا همین چند ماه پیش دوست جون جونیت بوده و جیک و پوکش باهات یکی، حالا که داره ازدواج می کنه یهو زده اون کانال کلن؟! یعنی ازدواج کردن اینقدر باد دماغ آدمو زیاد می کنه افاده به دور خدا طبق طبق؟! اولین نفرم نیستا! خیلیای دیگه رو هم دیدم و شنیدم این مدلی!!! خودمونیم... بعضی از اخلاقای دخترونه هم گاهی واقعا ت*خمیه!
** پریروز تو اخبار یاهو دیدم از تابوی عشق یه خواهر و برادر تو انگلیس نوشته! و اینکه از طرف دولت و اجتماع هم شدیدن داره باهاشون برخورد می شه و حتی از نظر قانونی همچین رابطه ای نباید باشه و خلاف قانونه.
مردم محترم دنیا شماها چتونه احیاین؟!! اون از اون مرد اتریشی انسان نما و فاجعه ای که سر دخترش اورده، اون از عشق پدر و دختر استرالیایی، اینم از این یکی!!!! پـــــــــــــــــوف!
+
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387;ساعت 20:49; توسط یارا;
|