تبليغاتX
شکست غم روزگاران خوش است... - پس ولنتاین!!!
 

قلب برفی 

امروز صبح داشتم برای خودم هلک و تلک کنون و آواز خنون حاضر می شدم که صدای جیغ های خوشحالی یه دختره رو از پشت شیشه ی دوجداره ی اتاق و به فاصله ی هفت طبقه از سطح زمین(!) شنیدم!! پریدم پشت پنجره و از دیدن این قلبای برفی اهدایی منم ذوق زده شدم!! پسره هم هی مواظب بود دختره درست تو همون جای پاهای قبلی پاشو بذاره تو برفا و قلبارو خراب نکنه... کلی صبر کردم تا خانم دل بکنن و ادامه ی مراسم لب جورییشونو!!! منتقل کنن به یه جای دیگه و تشریف ببرن تا منم این عکسارو بگیرم! اینم حداکثر استفاده از برف زمستانی در یک روز ولنتاینی! قشنگی قلباشم به این بود که خیلی بزرگ بودن و قرینه که احتمالا بزرگیشون توی عکس مشخص نیست. خلاصه که خدا بده شانس!!!! ببین مردم چه جوری دوست دختراشونو سورپرایز می کننا! هی هی هی!
ازونورم که تو خیابون و اتوبوس و مترو و بالای پله ها و روی نرده ها و پشت دیوارا و لای درا(!!) این جوانان عشاق از سر و کول هم آویزون بودن و مشغول مهرورزی به عمیق ترین شکل ممکن! دست همه اشونم گل و بادکنک و سیخ و سه پایه و ازین ادوات جینگولی!
عصریم خسته و کوفته و نالان و غمزده از دانشگاه برگشتم خونه می بینم یه جعبه شکلات قلبی خوشگل قرمز و ململی رو میز داداشه اس!!! همین یه قلمو نداشتیم که اونم میسر شد به حول قوه ی الهی!! کلی خودمو کشتم تا عکس عروس گلمون(!!!)و نشونم بده! (سلیقه اشم همچین بد نیست کور نشده!) اینقدرم سربه سرش گذاشتم و اذیتش کردم که دیگه با بیل افتاده بود دنبالم!! بهش می گم "حالا تو براش چی خریدی؟؟" می گه "چه می دونم یه کوفتی خریدم دیگه!! شما دخترام با این قرتی بازیاتون!!!" واقعا تحت تاثیر این عشق در حال فورانش قرار گرفتم! طفلک دختره که بعد از دوماه از دست این خودشو حلق آویز می کنه یحتمل!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386;ساعت 19:45; توسط یارا; |